کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

کلیک کنید +++ خرید شارژ مستقیم ایرانسل با 2% شارژ رایگان +++ کلیک کنید

مبلغ شارژ قانونی مثلا 5000 تومان مبلغ 48,075 ریال می باشد که با 2% شارژ اضافه 48573 ریال می باشد
شارژ دریافتی هم بصورت نمایش در سایت هم ارسال به ایمیل و هم ارسال با اس ام اس به موبایل

اس ام اس بازار|اس ام اس،اس ام اس جدید،ترول،اس ام اس عاشقانه 92 - مطالب ابر داستان پند آموز


rahahit.com

rahahit.com


تاریخ : جمعه 17 آذر 1391 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده
انسان و پروردگار…
فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند عذاب آنها وحشتناک بود !

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان آموزنده، در جست و جوی خدا، مرد سنگ شکن، داستان مرد سنگ شکن، داستان در جست و جوی خدا، کلاغ و خرس، داستان کلاغ و خرس، آرزوهایی که حرام شدند، داستان آرزوهایی که حرام شدند، انسان و پروردگار، داستان انسان و پروردگار، داستان مشعل، مشعل، داستان آموزنده درباره، داستان آموزنده درمورد، داستان آموزنده جدید، داستان پند آموز،

تاریخ : پنجشنبه 16 آذر 1391 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن. کلاغه سفارش چایی میده. چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار!
مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه: دلم خواست، پررو بازیه دیگه پررو بازی!
چند دقیقه میگذره… باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده، باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار.
مهموندار میگه: چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه: دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی!

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، بازار اس ام اس، داستان آموزنده، در جست و جوی خدا، مرد سنگ شکن، داستان مرد سنگ شکن، داستان در جست و جوی خدا، کلاغ و خرس، داستان کلاغ و خرس، آرزوهایی که حرام شدند، داستان آرزوهایی که حرام شدند، انسان و پروردگار، داستان انسان و پروردگار، داستان مشعل، مشعل، داستان آموزنده درباره، داستان آموزنده درمورد، داستان آموزنده جدید، داستان پند آموز،

تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : فرشاد رضازاده

داستان آموزنده




یک نفر دنبال خدا می گشت، شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد می کشد.پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت، ابرها را کنار می زد،چادر شب آسمان را می تکاند ، ماه را بو می کرد و ستاره ها را زیر ورو  او می گفت: خدا حتما یک جایی همین جا هاست. و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش؛ که کسی بر آن تکیه زده باشد. او همه ی آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها.
از آسمان دست کشید، از جست و جوی آن آبی بزرگ هم آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد.زمین پهناور بود و عمیق.پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند زمین را کند،ذره ذره و لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود نه پایین و نه بالا، نه زمین و نه آسمان. خدا را پیدا نکرد.
اما هنوز کوه ها مانده بود. دریاها و  دشت ها هم. پس گشت وگشت و گشت. پشت کوه ها و قعر دریا را، وجب به وجب دشت را. زیر تک تک همه ی ریگها را. لای همه ی قلوه سنگ ها و قطره قطره آبها را. اما خبری نبود…



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: اس ام اس بازار، بازار اس ام اس، داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده درباره، داستان آموزنده درمورد، داستان آموزنده جدید، داستان پند آموز،

  • خرید شارژ
  • Online User


    پیج رنک

    شارژ ایرانسل
    شارژ همراه اول